سفرنامه قبرس شمالی

از لحظۀ سفر با یک حس خوب منتظر اتفاقات خوب بودم. تصوری که از قبرس شمالی در ذهنم داشتم چیزی بود شبیه آنتالیا، کوش آداسی یا یکی دیگر از شهرهای ساحلی ترکیه، اما می دانستم که قبرس باید ویژگی منحصر به فردی داشته باشد که آن را از مسیرهای توریستی دیگر متمایز کرده باشد. شنیده بودم که در قبرس شمالی علاوه بر تفریحات رایج در ترکیه، “کازینو” هم وجود دارد. بنا بر این بسیار در این مورد کنجکاو بودم. حس غریبی در وجودم می گفت باید ببینی و سر در بیاوری!

نخستین بار بود که با ایرلاین بوراجت سفر می کردم. ناوگان هوایی ما عمدتاً تشکیل شده است از بوئینگ و ایرباس، در حالی که بوراجت از هواپیمای “امبرآئر E190” بهره می برد که یک هواپیمای برزیلی است. چون قبلاً در موردش کمی مطالعه کرده بودم خیالم از ایمنی پرواز راحت بود. و از آنجایی که ذاتاً انسان خوش سفری هستم، اهمیت چندانی به کترینگ ضعیف این پرواز در مقایسه با دیگر پرواز ترک همین مسیر –یعنی اطلس گلوبال- ندادم. 3 ساعت پرواز، دیگر ارزش فکر کردن به شکم را ندارد! به جای آن ترجیح می دادم از پرواز بر فراز آسمان میهن لذت ببرم. روشنایی هایی که از بالای شهرها می دیدم به من قوت قلب می داد. گاهی تکان های هواپیما برخی مسافران را نگران می کرد، اما من که می دانستم این چیزها طبیعی است با لبخند و آرامش به اطراف نگاه می کردم تا اگر تصادفاً نگاه کسی به من افتاد آرامش بگیرد. نفهمیدم که زمان چگونه گذشت. دو ساعت نشده بود که به آدانا رسیدیم و هواپیما باید در آنجا توقف می داشت. چون به دلیل قوانین یاتا هیچ پروازی از خارج از کشور ترکیه نمی تواند مستقیماً به قبرس شمالی پرواز کند و باید حتماً در یکی از فرودگاه های ترکیه توقف داشته باشد. با کمی وقفه که نیم ساعت هم نمی شد، بدون این که کسی پیاده شود هواپیما دوباره از زمین بلند شد و کمی بعد به فرودگاه ارجان (لفکوشا) در قبرس شمالی رسیدیم. ساعت 1:30 بعد از نیمه شب بود و اغلب همسفران ایرانی از قبرس در ماه اکتبر انتظار هوای سردتری را داشتند. اما من می دانستم که قبرس شمالی از آنتالیا هم گرم تر است. و شاید یکی از جاذبه های قبرس همین هوای معتدلش باشد. پس از دیدن آقای شهروز و خانم سمانه با مینی بوس به سمت هتل مریت پارک در منطقۀ گیرنه حرکت کردیم. در طول مسیر لیدرها اطلاعات ارزشمندی از قبرس و توضیحاتی از برنامه های سفر یک هفته ای به ما دادند. همین طور که به اطلاعات لیدرها گوش می دادم ناگهان متوجه شدم که ما داریم در خلاف مسیر در خیابان حرکت می کنیم! از لیدر پرسیدم که چرا راننده از سمت راست حرکت نمی کند؟! پاسخ داد که به دلیل این که از آغاز فرمان ماشین ها در قبرس در سمت راست قرار داشته همچنان هم طبق همان سیستم انگلیسی فرمان اتومبیل ها در سمت راست قرار دارد. اما چرا من این را نمی دانستم؟ چون ماشینی که سوارش بودیم فرمانش در سمت چپ قرار داشت. لیدر گفت که ماشین هایی که جدید وارد می شوند، فرمان دست چپ هم دارند. با خودم فکر کردم که رانندگی در چنین کشوری چقدر باید سخت باشد!

پیش از این که به هتل مریت پارک بپردازم، بد نیست اطلاعات مختصری در مورد قبرس شمالی بدهم. جزیرۀ قبرس از دو بخش شمالی و جنوبی تشکیل شده است. پس از اختلافاتی که بین بخش ترک نشین و بخش یونانی نشین به وجود آمد، کشور ترکیه به حمایت از شهروندان ترک قبرس وارد عمل شد و این امر موجب جدایی بخش شمالی قبرس از بخش جنوبی آن شد. از سال 1973 بخش شمالی قبرس توسط ترکیه اداره می شود و بخش جنوبی آن زیر نفوذ کشور یونان است. پایتخت قبرس هم که نیکوزیا است، دومین پایتختی است که بین دو کشور تقسیم شده است. پیش از آن برلین بین دو کشور آلمان شرقی و غربی تقسیم شده بود. به دلیل اختلافات شدید میان دو بخش شمالی (ترک) و جنوبی (اروپایی) افرادی که به قبرس شمالی سفر می کنند تا چند سال نمی توانند وارد خاک قبرس جنوبی بشوند. البته برای چشمپوشی از آن یک راه هست و آن هم این که مهر در پاسپورت مسافر قبرس شمالی نخورده باشد. تنها در این صورت مسافران می توانند پاسپورت خود را برای اقدام برای ویزای قبرس جنوبی و یونان به کار ببرند. فرودگاه ارجان در بخش شمالی نیکوزیا قرار دارد که به آن “لفکوشا” هم می گویند. نزدیک ترین ساحل به لفکوشا بهترین منطقۀ توریستی قبرس شمالی “گیرنه” نام دارد که به لاتین “Kyrenia” گفته می شود. منطقه های دیگر شامل بافرا (فاماگوستا)، کارپاز و گوزل یورت هستند که اهمیت توریستی گیرنه را ندارند. به طوری که لیدر گروه گفت جمعیت قبرس شمالی حدود 300 هزار نفر است که از این میان سه هزار نفر دانشجوی ایرانی در قبرس شمالی در حال تحصیل هستند.

وقتی به هتل مریت پارک رسیدیمساعت 2:20 بود. پس از early check-in برای هواخوری به محوطۀ هتل رفتم. در بین راه دیدم که یک بار باز است. گرسنه بودم ولی بعید می دانستم که بار هتل چیزی برای سیر کردن من داشته باشد. یک میلک شیک توت فرنگی سفارش دادم ولی برای سیر شدن کافی نبود. نمی دانم چرا سفر باعث می شود بی دلیل گرسنه شوم! داشتم به سمت کازینو می رفتم که دیدم اسنک بار هتل باز است و خوشبختانه انگار 24 ساعته است. جلو رفتم تا مطمئن شوم. گمانم درست بود. بی درنگ سفارش دادم. نیم ساعت بعد یک سالاد سزار خوشمزه با سس بالزامیک روی میزم حاضر بود. خوشحال بودم که هتل به معنای واقعی UALL است. کنجکاوی اجازه نمی داد که از رفتن به کازینو صرف نظر کنم! دوست داشتم ببینم کسانی که پول خود را به راحتی ظرف چند ساعت به باد می دهند چه شکلی هستند و چگونه رفتاری دارند، چه لباس هایی می پوشند، چه استایلی دارند و…. در همین افکار به سر می بردم که خودم را در برابر گیت ورودی دیدم. از گیت رد شدم ولی صدای آلارم آزارم داد. نگاهی به پرسنل امنیتی کازینو انداختم که بلافاصله با حرکت دست و صورتش به من فهماند مشکلی نیست و می توانم وارد کازینو بشوم. دنیایی از بازی های شانسی در برابر چشمم قرار گرفت. بازی هایی که سر میز انجام می شد و بازی های کامپیوتری. تا حدودی می توان گفت که دانش احتمالات می توانست به برنده شدن کمک کند، ولی بسیار کم. برای من بیشتر از این که بخواهم بازی کنم، فضای جدیدی که در برابرم قرار داشت برایم جذابیت داشت. البته می دانستم که این جذابیت ها بعد از یک هفته یا ده روز قطعاً برایم تکراری و کم اهمیت خواهد شد، ولی ترجیح دادم از “لحظۀ کشف تازگی ها در سفر” لذت ببرم. گفته بودم من آدم خوش سفری هستم!

نزدیک صبح که به اتاقم برگشتم با خودم فکر می کردم که تا چه ساعتی می توانم بخوابم! چون حدود دو سه ساعت دیگر زمان صبحانه فرا می رسید. ساعت ده از خواب بیدار شدم و چشمم به ساعت که افتاد از خوردن صبحانه تقریباً نا امید شدم. چون معمولاً در بیشتر هتل ها صبحانه نهایتاً تا 9:30 و 10:00 سرو می شود، در حالی که من تازه 10:00 از خواب بیدار شده بودم! برای گشت زنی در هتل از اتاقم خارج شدم که دیدم رستوران بوفه باز است و تا ساعت 11:00 رستوران بوفۀ هتل مریت پارک صبحانه سرو می کند! باز هم شانس آوردم. صبحانۀ مختصری خوردم. چون مطمئن نبودم برای نهار خوراکی های قبرسی با ذائقۀ من سازگاری داشته باشند یا نه. البته بعداً فهمیدم که با همۀ تفاوت ها ذائقۀ ما ایرانی ها با غذاهای قبرسی تا حدود زیادی سازگاری دارد.

هتل مریت پارک استخرهای خوب و مناسبی برای شنا در هر سنی داشت. خیلی خوب بود که هوا هم در این فصل برای شنا مناسب بود و تا ساعت پنج بعد از ظهر می شد در آب بدون هیچ دغدغه ای شنا کرد. هتل دارای چند رستوران آلاکارت و بار و تفریحات دیگر نیز بود. اما برای رده های سنی پایین شاید چندان سرگرم کننده نبود. واقعاً رفتار پرسنل این هتل دوستانه و حرفه ای بود. در کل می توان گفت که در کارشان حرفه ای عمل می کردند.

روز بعد برای آشنا شدن با قبرس و برخی جاذبه های آن اطلاعاتی به همراه پکیج تور های انتخابی به ما داده شد. به جایی رفتیم که به آن “بلا پایس” گفته می شد و یک قلعۀ قدیمی بود که شاهد تاریخ پر تنشی میان انگلیسی ها، فرانسوی ها و مردم کشور قبرس بوده است. این سایت بسیار جذاب و محلی مناسب برای عکس گرفتن بود که در همین جا چند تا از عکس ها را می توانید ببینید. بلا پایس را به صورت فرانسوی بل لَا پِه تلفظ می کنند.

در کنار این مجموعه، تعدادی بار و کافه وجود داشت و درختی قرار داشت که به “درخت تنبلی” معروف بود. اعتقاد عامه بر این بود که استراحت زیر سایۀ این درخت باعث تنبل شدن افراد می شود!

سپس از آنجا به دیدن هاربر قدیمی رفتیم و از چند هتل بازدید کردیم. هتل لردز پالاس که به تازگی در شهر گیرنه ساخته شده بود مشرف به هاربر قدیمی بود. هتل نوساز بود و تم سفیدرنگی داشت. به خوبی تزئین و دکور شده بود. نماد هتل لردز پالاس شیر است و در طبقۀ آخر در بام آن یک استخر قرار دارد که از آنجا ساحل و بندرگاه قدیمی گیرنه پیداست.

پس از هتل لردز پالاس از چند هتل دیگر در گیرنه بازدید کردیم. و سپس به هتل برگشتیم. فردای آن روز به هتل کایا آرتمیس در شهر فاماگوستا رفتیم که بسیار هتل بزرگ و با شکوهی بود. شاید مساحت هتل کایا آرتمیس دست کم سه برابر هتل مریت پارک باشد. در این هتل نیز خدمات Ultra All Inclusive به مهمانان داده می شود. در اتاق های ویلایی هتل اقامت داشتیم که از ساختمان اصلی هتل جداست. اما در عوض به رستوران و بارهای هتل نزدیک تر و دستری اش به استخر راحت تر است.

فردای آن روز به بازدید از چند هتل دیگر پرداختیم. در میان آنها هتل سالامیس بی نظرم را به خود جلب کرد. محیطی دوستانه داشت که به خوبی حس می شد. ساحلش را باید زیباترین ساحل کل قبرس دانست، چون شفاف ترین آب را داشت. این هتل خدمات All Inclusive دارد. برای نهار در هتل سالامیس بی ماندیم و می توان گفت کیفیت غذای آن قابل قبول بود. اتاق های دوبلکس هتل سالامیس بی که چشم انداز دریا دارند محل بسیار دلپذیری برای اقامت هستند که البته قیمتی به مراتب بیشتر از قیمت های عادی پکیج دارند. رنگ آبی دریای مدیترانه از این هتل بسیار زیباتر از ساحل هتل های دیگر بود.

روز بعد دوباره به سمت گیرنه برگشتیم و در هتل مالپاس اقامت کردیم. عطر توت فرنگی در سر تا سر لابی هتل پیچیده بود که به هتل مالپاس شخصیت خاص خود را بخشیده بود. خدمات هتل مالپاس به صورت فولبرد بود. صبحانه نسبت به هتل های مریت و کایا آرتمیس از تنوع کمتری برخوردار بود. اما در کل جای خوبی بود. برای رفتن به بیرون هتل از دوستم آقای جواد خواهش کردم که به یکی از خیابان های اصلی شهر برای خرید برویم. بر خلاف انتظارم چیز زیادی برای خرید وجود نداشت. البته یک مقدار وسایل بازی و صنایع محلی دست ساز خوب وجود داشت که به عنوان سوغاتی خریدم. سپس قدم زنان به اطراف مرکز شهر رفتم و چیزی که بسیار نظرم را به خودش جلب کرد، یکی از بازارهای محلی بود که نمونه اش را در بسیاری از شهرهای ایران هم دیده ایم. شاید اگر در ایران بود به آن سبزه میدان می گفتند! خارج از آن احساس آرامش خاصی در شهر وجود داشت. آرامشی که در قبرس وجود داشت یکی از دلایلی است که دوست دارم دوباره به آنجا بروم.

روز هفتم پس از خروج از هتل به سمت فرودگاه رفتیم. فرصت کافی داشتیم تا از فری شاپ کوچک فرودگاه ارجان دیدن کنیم. برنامه به گونه ای بود که باید به استانبول می رفتیم و توقفی نیز در استانبول می داشتیم. روی هم رفته سفر به قبرس تجربۀ خوب و به یادماندنی ای برایم بود و محیط دوستانه و آرامش آن را دوست داشتم.